ديگه خجالت ميكشم بگم منم ميخوامت، خجالت ميكشم بگم منم دوست دارم، آخ كه چقد احساس حقارت كردم پيش اون ،چقد تحقير شدم وقتي ديدمش و چقد بزرگي كه هيچوقت كاستي و كمبودام و بی پولیم و زشت بودنم(روزی روزگاری خداوند دو پرنده را آفرید یکی را کلاغ و دیگری را طوطی نامید. هردوی آنها زشت و سیاه بودند. طوطی به خداوند اعتراض کرد و زیبا شد ولی کلاغ به رضای خدا راضی شد و زشت باقی ماند. اکنون طوطی در قفس است و کلاغ آزاد ...)و نداریهام رو به روم نیاوردی....غرور رو تو صورتت میدیدم وقتی تو ماشینش که مدل بالا هم بود جلو دانشگاه پیادت کرد و فهمیدم من ندار از اول هم جایی تو قلبت نداشتم و فقط بازیچه ای بودم واسه یه تجربه ..تجربه ای که منو نابود کرد و تو رو خوشبخت...اون روز كه ديدمش تازه فهميدم چرا با همه وجودت ميخواستیش و دو دستي داشتی سعي ميکردی از دستش ندیتازه فهميدم چرا حرفام،خواهشام،التماسهام!!!! برا موندن با من برات ارزشي نداره، تازه فهميدم كه چرا اون رو به عنوان همسرت انتخاب كردي و هيچوقت حتي تو ذهنتم منو در حد يه همسر ندونستي. تازه ميفهمم معني التماسات رو معني اشكاتو،(اون روزا كه زنگ میزدی بهم و خواهش میکردی)، تازه ميفهمم چرا به پاش نشستي و بازم ميشيني، تازه ميفهمم خانوادتم چرا اینقد میخواستنش و مث تو صبر کردن !!!!.
بهت حق میدم که اینجور دوسش داشته باشی آخه اون خیلی از من بهتره و پولدارتره برا تو، آره از هر نظر اون از من سرتره: خوش تيپ،خوش استيل پول دار و از همه مهم تر اینکه مستضعف نیست!!!! ...
من عادت دارم به اشکهای شبانه، به اینکه لحظات تنهایی و بی کسیم رو چطور بگذرونم، به اینکه ترکم کنن، به اینکه منو لایق ندونن و... ولی ولی راستشو بخوایی هیچوقت نمیتونم فراموشت کنم....
جات همیشه تو قلبمه و صورت قشنگت همیشه جلو چشامه و یادت همیشه رو لبامه
خدا نگهدار، عشق من
خدا نگهدار، آرزوی من
خدا نگهدار بهترین...