خرید بک لینک

منه از یاد رفته!!! منه بر باد رفته !!! مي نوشتم!!!می نوشتم به این امید که شاید!!! روزی در گذر ایام فراغ**تو** دلنوشته های تنهاییم را بخوانی!!!!
زیرا تنها **تو** مخاطب نوشته ها يم بودی !!!
گاه دلتنگ تر از هميشه و گاه تنها تر از هميشه بودم .
گاه آنقدر خسته كه از ماندن و نوشتن گريزان بودم!!!!
و گاه آنقدر عاشق كه نوشتن را راهي براي رسيدن به آرامش خیالی ميدانستم.
ولی کاش میدانستی **ای عزیز سفر کرده** اکنون بدون وجود نازنینت آرامش و خوشبختی رویایی بیش نبوده و نیست!!!!
گاه تا نزديك شكست ميرفتم اما برمی خاستم !!!چون تو روح امید را در من می دمیدی اما...امادریغ که دیگر شکستم از غم هجران وفراغت!!!!و امروز زیر خروارها خاطره تلخ و آرزوهای بر باد رفته!!!!!نبودنم را باور خواهی کرد.... باور خواهی کرد این عاشق درمانده بیشتر از وجود خودش **تو**را دوست میداشت و به **تو** ایمان داشت....
آری !!مي نوشتم از دست هایی که میان من و توفاصله انداخت!!!و نفرین ابدی بر آنان باد....
فرشته ی خوبیهایم(-/-) !!!!!تو درس مردانگی را به من آموختی!!!!
من از دلتنگیهایم نوشتم...اما تو در خود شکستی و دم بر نیاوردی ...تو خلاصه خوبیها بودی وهستی!!!!

در خلوت تنهایی هایم**دل** مي گفت باز ***برايش*** بنویس!!!!!بنويس **برايش** از غم هجرانش!!!از غم نبودنش!!!!
اما دیگر نمی نویسم با آنکه میدانم چقدر درد دارم برای نگاشتن!!!! نمی نویسم چون **او** دیگر هرگز نوشته هایم را نمی خواند...افسوس و صد افسوس...
آنگاه که مينوشتم دلیلش ساده بود زیرا دل عاشقم جز به یاد **او** آرام نمیگرفت....
کاش میدانستی این سوز دل بود که می نوشت نه دستهای ناتوانم ...
من هيچ ندشتم وهيچ نخواستم!!!! هر روز عاشق تر از گذشته بودم اما....
کاش باور داشتی تنها بهانه نوشتنهایم داشتن مخاطبی همچون **تو**بود وبس...
ولی دیگر نیک میدانم تو هرگر بر این صفحه مجازی نمی نگری و مهمان خلوت تنهایی هایم نمیشوی و من دلشکسته نیز دیگر نمی نویسم ...


و کلام آخر:

دوستت داشتم و دارم!!!!!!!! و تا آخر خط عاشقی عاشقانه پای تو ایستاده ام هر دم عاشقانه به یاد خوبی هایت سر میکنم...و آرزویم خوشبختی توست...تویی که عاشقانه به تو دل بستم و به تو ایمان داشتم و دارم... ای پرستوی عاشق!!!!!در هر کوی و منزل که هستی آرزویم خوشبختی توست....
مواظب خوبیهایت باش....یاد خوبی هایت برایم بس است....مهربان ترین فرشته ی زمینی من(-/-)! ***اینک که محکوم به سکوت شده ام، محکوم به ندیدنت و محکوم به نشنیدنت، اما کاش باور داشتی این قلم زدن ها تنها خاطره و بهانه زندگیم بود که از وجود نازنینت برایم به یادگار باقی مانده بود که از من دریغ داشتی!!!! کاش باور داشتی پایان کار نوشتن هایم یعنی خداحافظ و خداحافظ یعنی پایان کار من *** . کاش رخصت و فرصتی دوباره میدادی تا از دل تنگم بنویسم ولی....!!!!!کاش میدانستی در دل تنگم از تو بتی ساخته بودم و باور داشتم که تو از من به من مهربانتری!!!!! کاش نمی گذاشتی قلم بر زمین بگذارم امروز که قلم از دستم افتاد روز نیستیم آغاز شد....خداحافظ.... کاش بدانی در وجودم** تا ابد**تو وفادارترین فرشته ی زمینی من بودی و هستی و خواهی بود!!!!در پناه حق....خداحافظ عزیزتر از جان...دوستدار همیشگیت(taher)


برچسب: نویسنده: مهراد صالح‌پور تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 7:15

صفحه بندی