دیروز که دیدمت
می دانستم
نگاهت برایم متفاوت است اما
نمی دانستم قرار است بغض بشنوم و ...
همین تو یک نفر...
عاشقت شدم
بی دلیل...
دیوانه وار...
از رسوایی در این دیار پشیمان نیستم
زیرا باعث شد نگاهم کنی...
ببینی!!! کیست که این گونه دیوانه ی توست....!!!ببینی فراموشیت محال است و محال و محال...
دوستت دارم
می دانم که نمی بینی اما
بخوان
از چشمهایم....مرا ببخش!!! دیوانگیم را ببخش لحظه ی دیدن تو برایم آرزو شده...دیگر ساده میگویم و ساده مینویسم شعله ی عشقت ثانیه به ثانیه بیشتر وبیشتر میشود..کاش میدانستی دیشب را نیز مثل هرشب با خواندن پیامکهایت که هنوز در گنجینه ام است به خواب رفتم و اما دیشب خواب را با گونه های خیس و حس با تو بودن گذراندم!!! خواب دیدم با هم خوشبخت شده ایم!!! و بامدادان با کابوس نبودنت از خواب برخاستم... این است زندگی واقعی عشقی که ترک شد...عشقی که نابود شد !!!!کاش به خواب ابدی روم و این رویای شیرین با تو بودن ابدی باشد برایم...مرا ببخش دیوانه وار دوستت دارم و نمیتوانم پنهانش کنم...بیزارم از دنیایی که دو عاشق با چند جمله ی عربی بهم محرم میشوند و اما اما با یک دنیا عشق و دلدادگی نه!!!!!!ولی کاش برای دل تنگم در این روزهای بی تو بودن در آلاچیق تنهاییم یادگاری بنویسی تا دلخوش به آن باشم و بس...و کلام آخر...***برخی اسم ها در شناسنامه کنار هم هستند و اما!!!!برخی دلها با یکدیگر جاودانه اند...شناسنامه کاغذ پاره ای باطل شدنی است و اما دلهای گره خورده بهم تا قیام قیامت در یاد هم هستند*** ...........****بس که خوابت رادیده ام دیگر نمیگویم “خوابم می آید” میگویم **“یارم می آید”**وعده ى ما همان رویای همیشگی…
ساعت از نیمه های شب گذشته بود
شب بود و تنهایی و سکوت بود و من ...
داشتم موسیقی گوش میدادم و خاطرات گذشته مقابلم صف کشیدند...
یه شب سرد و آرام ؛ پنجره نیمه باز صدای آهنگی که پر از خاطره بود..
بی اختیار رفتم و تلفن همراهم را برداشتم
ابتدا کردم به نوشتن پیامک:
سلام بهونه قشنگ من برای زندگی...آره بازم منم همون دیوونه ی همیشگی....دیدی بازم من برنده شدم و شب زودتر ازت پیام دادم...
من که اصلا خوابم نمیبره دارم اون آهنگ خاطره انگیز رو گوش میکنم که تو دوستش داشتی: آهنگ یکی هست ...تو قلبم....که هر شب واسه اون مینویسم و اون خوابه.....
راستی امشب یادت رفت شبخیر بگی… یکی طلب من…
خوب بخوابی عشقم”"
میخواستم پیامک رو ارسال کنم ولی به یاد آوردم که اون وجود نازنین 3ماه و25 روز و 18ساعت و 44دقیقه ی که از پیشم رفته و خطشم بخاطر اینکه ثابت کنه چقد دوستم داره عوض کرده..... گوشی از دستم افتاد و آرام گفتم:آه ای دل من بفهم دیگر او کسی دیگری را در زندگی دارد...ولی دل است دیگر باور ندارد و نخواهت داشت ...و بدتر از دلم :کودک درونم دلتنگی ميکند برايت!پا میکوبد بر زمین از نداشتنت...
بچه است ديگر...
نميفهمد جدایی يعنی چه؟!!!!! و امشب را نیز مثل هر شب صورتم را گذاشتم روی بالش دلتنگی و بیصدا گریه کردم .... آسوده بخواب عشق ابدیم من به جایت با خاطرات گذشته بیدارم و هق هق شبانه ام سکوت شب دلتنگی و فراغ را میشکند ..تو آسوده بخواب.......
بیا یک شب
فقط یک شب
جایمان را عوض کنیم
من خیانت میکنم!
تو فراموش کن…(اونوقت میفهمی من چی میکشم)سلامتیِ اونایی که این روزاشون به تظاهر می گذره
تظاهر به بی تفاوتی
تظاهر به بی خیالی
به شادی
به این که دیگه چیزی مهم نیست
ولی فقط خودشون می دونن چقدر سخت می گذره ....
برچسب:
نویسنده: مهراد صالحپور