
خیلی وقت است که با تو زندگی می کنم … یعنی ، چشم هایم را که می بندم تو می آیی ! خب همین بس است برایم ! نه ؟! یعنی، تو،در رویاهایم هم آنقدر عزیز و بزرگ هستی برایم، که راضیم می کند ! … راضی که نه ! ولی خب ، چاره چیست، ؟؟!! شب ها ، همیشه عجولم برای خواب ! … برای خواب که نه ، برای بستن چشم هایم و آمدن تو !!خواب بهانه ای شده برای دوباره دیدنت... شب ها ، چراغ را خاموش می کنم ، دراز می کشم و با شوق چشم هایم را می بندم و انتظارت را می کشم ! در باز می شود … تو می آیی …! همین است زندگی من ! باورت می شود ؟؟!!… دیوانه نیستم ! ولی در رویایم همیشه در خیابان کنارم هستی . دستم را می گیری … برایم حرف می زنی … ...
ادامه مطلب